تبليغاتX
دفتریادها


دفتریادها

سکانس هایی از زندگی من

شما شاهد من باشید
تمام تقصیر ما
عبور از پشته‌ی پلی بود
که نمی‌دانستیم آن سوی ساحلش دریا نیست
آن سوی ساحلش باد می‌آید و
آدمی از آواز آدمی
خبر به حیرت رویا نمی‌بَرَد!

سید علی صالحی 

نوشته شده در سی و یکم فروردین 1390ساعت 0 قبل از ظهر توسط فرناز| |

رئیس جمهوری آمریکا در بیانیه خود می گوید در ماهی که به تاریخ زنان اختصاص یافته است، ما دست آوردهای فوق العاده زنان را منعکس خواهیم کرد و نقشی را که آنان در شکل گیری تاریخ این ملت ایفا کرده اند؛ گرامی خواهیم داشت.

امروزه زنان به جایگاه هائی دست یافته اند که مادرها و مادربزرگ هایشان حتی تصور آن را نیز نمی کردند. امروز زنان حدود نیمی از بازار کار ما را در دست گرفته اند و اکثریت دانشجویان را در کالج ها و دانشگاه های آمریکا تشکیل می دهند.

زنان به عنوان فضا نورد آسمان ها را در نوردیده اند و در مقام رهبران کسب و کار آزاد به شکوفائی اقتصادی ما کمک کرده و با انجام وظیفه در بالاترین رده های دولت و نیروهای مسلح به کشور خود خدمت کرده اند.

اختصاص این ماه به تاریخ زنان برای ارج نهادن به سالار زنانی است که تا بحال به کشور ما خدمت کرده اند و در آینده نیز خدمت خواهند کرد؛ ما تعهد مجدد خود را برای پاک کردن باقی مانده نابرابری هائی که امروز در برابر زنان ما قرار دارد؛ اعلام می کنیم.

امسال، ما صدمین سالگرد روز بین المللی زن را گرامی می داریم، روزی که یک بزرگداشت جهانی در چهارچوب اقتصادی، سیاسی و دست آوردهای اجتماعی در گذشته، در حال و در آینده برای زنان است.

روز بین المللی زن فرصت برای ارج نهادن به زنانی است که در سراسر جهان و طی قرن ها برای برابری با مردان و مشارکت در جامعه خود مبارزه کرده اند

این روز برای ما یادآور آنست که هرچند پیشرفت های فراوانی در این زمینه بدست آمده است، اما هنوز راه درازی برای دست یافتن به برابری واقعی پیش روی زنانست.

پرزیدنت اوباما در این بیانیه در همان حال که از اختصاص دادن ماه مارس به ماه تاریخ زنان سخن می گوید از تمام شهروندان آمریکائی می خواهد که این ماه را گرامی داشته و روز ٨ مارس (١٧ اسفند)، روز بین المللی زن را با برگزاری برنامه های مناسب، جشن ها و فعالیت هائی که در خور آنان است؛ گرامی بدارند.

به نقل از صدای آمریکا
نوشته شده در دوازدهم اسفند 1389ساعت 1 قبل از ظهر توسط فرناز| |

آدم هرچی بزرگتر می شه یاد می گیره که، غصه خوردن تو زندگی، فقط اونو از هدف های زندگیش عقب می ندازه،یاد می گیره بهتره اتفاقات رو در همون گذشته با همه خوییها و بدیهاش  رها کنه ، فکر کردن به غصه ها رو کنار بگذاره،دکوراسیون فکر و روحشو در جهت  جدید بچینه و فقط شروع کنه .اقدامی در جهت یک زندگی تازه....فراموش نکنه فردا دیره...همین الان. باید آغاز کنه ...!!!!

البته خودم تو موقعیتش هستم ...خیلی سخته که شب بخوابی و صبح بلند شی ببینی که هیچ کدوم از لحظات چند ماه پیشتو دوست نداری......حنی حاضر نیستی یک لحظه اشم دوباره تجربه کنی.از طرفی خوشحالی که این روزا اومده و رفته...گاهی آرزو می کنی کاش من همون آدم سابق بی تحریه بودم و حالم این نبود،اما واقعیت اینه که با اینکه همه چی سرجاشه و تو می تونی روند زندگی عادیتو بری ،ولی تو دیگه به اون آدم قبلی بر نمی گردی و نباید هم بر گردی با اینکه خود خودتی...چون تو الان خیلی  ذهنتو ، رفتارهاتو ،ظرفیتتو نسبت به قبل بیشتر شناختی، یادگرفتی این بار تو راه هایی که میاد چلوی پات،قبل اینکه به جلو یری  و فکر کنی که اون راه صرفا خوبه یا بد اول مطابقت کامل اون راهو با خو دت بسنجی و تا شرایط خیلی نسبت به تو ایده آل نبود ،پا تو اون راه نذاری چون نتیجه ای جز شکست برای تو ایده آل گرا نحواهد داشت.یادگرفتی تو سختی های زندگی هیچ کس مثل خانوادت تو رو دوس نداره حتی اگر برخوردش از روی احساس باشه،یادگرفتی تو مشکلات باید شجاع تر وبا درایت تر از قبل عمل کنی و این ها تازه کمترین تجربه توئه که راهی به سوی یک زندگی روشنه.پس پیش به سوی یک زندگی جدید...مطمئن باش روزای خوب هم به یک شکل دیگه دوباره بر می گرده.من مطئنم.

مهاتما گاندي:
پيروزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري، آنست كه بعداز هر زمين خوردني برخيزي.


نوشته شده در دهم اسفند 1389ساعت 10 بعد از ظهر توسط فرناز| |

من همیشه سعی کردم نسبت به جامعه ام،افکار روز و یک زندگی درست و عاقلانه آگاهی پیداکنم ،حتی حرف های همه را می شنوم و عاقلانه ترین تصمیمو می گیرم.توی این راه تک تک اعضای خانوادم،تک تک دوستای صمیمیم خیلی بهم کمک کردن که از هموشون واقعا ممنونم.

اما چرا امروز حس می کنم یک جای زندگیم کم کاری کردم؟گرچه از اکثر هم سن و سال های خودم بیشتر تجربه کردم،بیشتر ریسک کردم.و البته سختی زیادی هم کشیدم که هیچ بشری غیر از خودم از دلم خبر نداره ..

.اما یک جای کار می لنگه....؟؟می دونم....باید فکر کنم...فکر فکر....تا راه حل زندگیمو پیداکنم.آره شک کردم،شک....اما نه دوست دارم کسی بهم تهمت بی ثباتی بزنه ،نه تهمت بی معرفتی.خدا روشکر خودم کاملا به همه مسائل واقفم،و نه بی ثباتم نه بی معرفت.اینو در عمل به همه دنیا ثابت کردم . و این حقو دارم به عنوان انسان که شک کنم. یک انسان حق داره شک کنه تا آخرین ثانیه ای  که فرصت تصمیم گیری داره .بعد باید با تمام وجود پای همه تصمیماتش وایسته و هیچ کس رو جز خودش مقصر ندونه.و سعی کنه تصمیمی که گرفته به بهترین روش دنبال کنه تا راحت زندگی کنه بدون کوچک ترین حتی غری.خدا رو شکر هم حالم خوبه.همه مسائل رو هم با تمام خوبی ها و بدی هاش دیدم  و یا از همه شنیدم.

آره درسته این روزها  دیگه از خودم و زندگیم راضی نیستم .چون احساس می کنم یک بار دیگه باید زندگیمو مرور کنم تا روش ادامه زندگی خوبو پیداکنم.اما احساس می کنم هرکدوم از چند راهی های زندگیمو انتخاب کنم ،مورد سرزنش قرار خواهم گرفت!!!من دوست دارم یک مدت خودم باشم و خودم تصمیمو بگیرم بدون اجبار یا تلقین بدون اینکه کسی بهم بگه بی معرفتی کردی یابی ثباتی کردی یا  بهم بگه اشتباه کردی.!!!به خدا از دوست داشتن ها و محبت هامم نسبت به دیگران کم نشده،عقل و هوشم تحت تاثیر هیچ احساسی قرارنگرفته جز حس یک زندگی خوب.خودم به هر نتیجه ای که برسم تا آخرش هستم..اما می خوام با آزادی و بدون ترس انتخاب کنم و فکر کنم.از آگاهی ها  و کمک هایی که همه بهم همیشه می دن از ته دل ممنونم وتا آخر عمرم سپاسگزارم .

این حرفای دل منه توی این جمعه دلتنگ....!!خواهش می کنم کسی به خودش نگیره ،چون من بیش از هرکس به خودم معترضم!!؟؟


  رستني ها كم نيست

من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده و تا روي زمين خم بوديم
گفتني ها كم نيست
من و تو كم گفتيم

مثل هذيان دم مرگ از آغاز
چنين در هم و بر هم گفتيم
ديدني ها كم نيست
من و تو كم ديديم
بي سبب از پاييز
جاي ميلاد اقاقي ها را پرسيديم
چيدني ها كم نيست
من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق روي دار قالي
بي سبب حتي پرتاب گل سرخي را ترسيديم
خواندني ها كم نيست
من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين شكل سرودن را
در معبر باد
با دهاني بسته وا مانديم
من و تو كم خوانديم
من و تو وامانديم
من و تو كم ديديم
من و تو كم چيديم
من و تو كم گفتيم
وقت بيداري ي فرياد
چه سنگين خفتيم!
من و تو كم بوديم
من و تو اما
در ميدان ها
آنك اندازه ما مي خوانيم
ما به اندازه ما مي بينيم
ما به اندازه ما مي چينيم
ما به اندازه ما مي گوييم
ما به اندازه ما مي روييم
من و تو
خم نه و
در هم نه و
كم هم نه
كه مي بايد با هم باشيم
من و تو حق داريم
در شب اين جنبش
نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم
كه با اندازه ما هم شده
با هم باشيم
گفتني ها كم نيست..
نوشته شده در هشتم بهمن 1389ساعت 3 بعد از ظهر توسط فرناز| |

نکند مستمع سفر باشد

ساربان خفته و بی خبر باشد

بوی باران تازه می آید

نکند بوی چشم تر باشد؟

سخنی از وفا شنیده نشد

نکند گوش خلق کر باشد؟

نکند عشق در برابر عقل

دست از پا دراز تر باشد

نکند پرده چون فرو افتد؟

داستان داستان زر باشد

زیر این نیم کاسه های پند

نکند کاسه ای دگر باشد

نکند آن که درس دین میداد

از خدا پاک بی خبر باشد

همچو سرو ایستادن در این باد

نکند پاسخش تبر باشد

نور کیوان در آسمان شب

نکند پوچ و بی ثمر باشد

نوشته شده در دوازدهم دی 1389ساعت 2 بعد از ظهر توسط فرناز| |

این روزها حال عجیبی دارم.....ذوق  و انرژی عجیبی دوباره برای کار ،درس و زندگی دارم.یک آرامش و شادی در وجودم به وجود اومده ،که یک جورایی مطمئنم ابدیه ....حتی اگر گاهی شکل مشکل یا دلتنگی یا حتی غم به خودش بگیره.

راستش حال یک پرنده ای رو دارم که داره به سوی یک مقصد کاملا مشخص با اطمینان و حساب و کتاب می ره.... اما هیچ عجله ای برای رسیدن به مقصد نداره ......چون می خواد از زیبایی های مسیر  و از پروازش لذت ببره !!!

دنیای این روزای من در عین تلاطم های روزمره و قشنگ خودش،رنگ خاصی از آرامشو داره که تا حالا هیچ وقت تو زندگیم حسش نکرده بودم.تا حالا اینقدر احساس رها بودن ،در عین تعلقات احساسیم نداشتم،تا حالا اینقدر به خودم ،خودمو نزدیک حس نمی کردم!!!!؟؟؟تا حالا اینقدر حس زنده بودن نداشتم

دنیای عحیبی دارم ،پر از دغدغه اما مملو از آرامش.....

یک بار رویا تو نوشته ای ،حرف جالبی رو بهم یاد داد.....

تمام قشنگی انسان ها به تناقضات وجودی آنهاست،هرچه متناقض تر باشی ،انسان تری!!  (البته این گفته یک فیلمنامه نویس موفق بود)

و من خوشحالم و می بالم از این همه تناقضی که در دنیای این روزهای من به وجود امده......(البته اشتباه نشه...من تا انسانیت فاصله ها دارم!!؟؟)

 

نوشته شده در بیست و سوم مهر 1389ساعت 2 قبل از ظهر توسط فرناز| |

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد."
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست، خدا نیز شیطان است."
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب، افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد می توانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد، سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است، البته که وجود دارد. آیا تاکنون حسش نکرده ای؟"
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: " آقا در واقع ، سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبود گرماست. هر موجود یا شی را می توان مطالعه و آزمایش کرد وقتی که انرژی داشته باشد یا آن را انتقال دهد و گرما چیزی است که باعث می شود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آن را دارا باشد. صفر مطلق(F -064)  نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده می شوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای این که از نبود گرما توصیفی داشته باشد، خلق کرد."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد."
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبود نور است. نور چیزی است که می توان آنرا مطالعه و آزمایش کرد، اما تاریکی را نمی توان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن می توان نور را به رنگ های مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد، اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آن را روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد، به کار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همان طور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده می شود. او در جنایت ها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد، وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا! یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی می توان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن است که بشر مواقعی عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.
نام آن مرد جوان: آلبرت اینشتن بود.

مریم آزموده فر - ماهنامه دختران

نوشته شده در بیست و یکم مهر 1389ساعت 11 قبل از ظهر توسط فرناز| |

این روزها واقعا یکی از آرام ترین و بهترین و شادترین روزهای زندگی منه.......از ته قلبم و وجودم خوبم و آرامش دارم...

شعله زد عشق و من از نو، نو شدم

پر شدم از عشق تو مملو شدم

شوق شیدایی مرا از من گرفت

من به خود برگشتم از تو، تو شدم

آه، با تو من چه رعنا می شوم

آه، از تو من چه زیبا می شوم

عطر لبخند خدا میگیرم و

شکل آواز پریها می شوم

با تو من هم جامه شب می شوم

همطپش با گرگر تب می شوم

با تو من همبستر گلبرگها

از شکفتن ها لبالب می شوم

آه، هستی جز تمنای تو نیست

آه، لذت جز تماشای تو نیست

یک نفس دور از تو باشم مرده ام

زندگی جز مرگ در پای تو نیست!

نوشته شده در هفتم مهر 1389ساعت 2 بعد از ظهر توسط فرناز| |

گاهي مسير جاده به بن بست مي رود/ گاهي تمام حادثه از دست مي رود/ گاهي همان کسي که دم از عقل مي زند در راه هوشياري خود ، مست مي رود/ گاهي غريبه اي که به سختي به دل نشست وقتي که قلب ، خون شد و بشکست مي رود/ اول اگرچه با سخن از عشق آمدست آخر خلاف آنچه که گفتست مي رود /.....................................

 اينجا يکي براي خودش حکم مي دهد وان ديگري هميشه به پيوست مي رود/ اين لحظه ها که قيمت قد کمان ماست، تيريست بي نشانه که از شست مي رود/ بي راهه ها به مقصد خود ساده مي رسند اما مسير جاده به بن بست مي رود!

ماه گذشته ماه خیلی خیلی خاص وتلخی بود در عین زیباییها وشادیهای خودش،هنوز خیلی از حوادثشو باور نمی کنم!!!و هنوز تو ذهنم پراز چراهاست؟؟چراهایی از یک سال که به راحتی یک شبه از دست رفت....حالا چه با فکر و منطق خودم...چه با افکار و رفتار دیگران....!!!چراهایی از زندگی یک دوست نزدیکم که منو به شدت متاثر کرد؟؟؟!!

 توی یک دنیای شُک وبهت زدگی به سر می برم،گرچه دارم زندگی عادیمو می کنم....اما روزهای سختیه....خیلی سخت...شاید هر لحظه خاطرات این یک ماه یادم میاد ،اشک از چشمام جاری می شه...اما سعی می کنم فکر نکنم و همش به خودم بگم:زمان بزرگترین معلم انسان هاست...خودش همه چیزو حل می کنه.... سعی می کنم به دوست داشتن...زندگی .....کار...زبان...فکر کنم!!!و با ورزش و پیاده روی خودمو از این حال و هوا دربیارم...!!!که حداقل زمان از شستم بیرون نره....!!

 

نوشته شده در پانزدهم شهریور 1389ساعت 0 قبل از ظهر توسط فرناز| |

1. کنجکاوی را دنبال کنید

"من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط عاشق کنجکاوی هستم"
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید؟
من کنجکاو هستم، مثلا برای پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد.
به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام.
شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

2. پشتکار گرانبها است

"من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی می گذارم"
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.
پس مانند تمبر پستی باشید و مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید.
با پشتکار می توانید بهتر به مقصد برسید.

3. تمرکز بر حال

"مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمی دهد"
پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی.
من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز.
یاد بگیرید که در حال باشید و تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام می دهید.
انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است.

4. تخیل قدرتمند است

"تخیل همه چیز است. می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود. تخیــل به مراتب از دانش مهم تر است"
آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید؟
تخیل پیش‌درآمد تمام داشته‌های شما در آینده است.
نشانه واقعی هوش دانش نیست، تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچه های تخیل تان را تمرین می دهید؟
اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.

5. اشتباه کردن

"کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی گیرد"
هرگز از اشتباه کردن نترسید چون اشتباه شکست نیست.
اشتباهات شما را بهتر، زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید.
قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید.
من این را قبل گفته ام، و اکنون هم می گویم، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید.

6. زندگی در لحظه

"من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم، خودش بزودی خواهد آمد"
تنها راه درست آینده شما این است که در همین لحظه باشید.
شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید.
بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دهید.
این تنها زمانی است که اهمیت دارد، این تنها زمانی است که وجود دارد.

7. خلق ارزش

"سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید"
وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید بلکه وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید.
اگر شما با ارزش باشید، موفقیت را جذب می کنید.
استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید.
بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد.
تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد.

8. انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید

"دیوانگی یعنی انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن"
شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید، به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.
برای اینکه زندگی تان تغییر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.

9. دانش از تجربه می آید

"اطلاعات به معنای دانش نیست. تنها منبع دانش تجربه است"
دانش از تجربه می آید. شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد.
شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید.
تکلیف چیست؟ دنبال کسب تجربه باشید!
وقت خودتان را صرف یاد گرفتن اطلاعات اضافی نکنید. دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید.

10. اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید

"اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد"
دو گام هست که شما باید انجام بدهید:
اولین گام اینکه شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید، این یک امر حیاتی است.
گام دوم هم اینکه شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید.
اگر شما بتوانید این دو گام را حساب شده انجام دهید موفقیت از آن شماست.

نوشته شده در سیزدهم شهریور 1389ساعت 11 قبل از ظهر توسط فرناز| |

Design By : Night Melody